تبليغاتX
عشق, رقص زندگی است.

عشق, رقص زندگی است.

برق٬ در ایران باستان کشف شده بود!

برای نخستین بار.

آن زمان که پیرمردی نقاش...

تصویری از چشم های تو کشید!!!

***********************************

امشب یاد من نیستی

بگذار برایت ترانه ای بخوانم

از آدمکی برفی

که در حسرتت آب شد

و تو چشم های خیسش را!

به آستین پیراهنت دوختی!!

 

+کمک میخواستم دریکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت14:37نیازمند sevda | |

salam doostannnn khoobinnn

sharmande kheili vaghte  naomadam akhe sys kharabiiide bebaKHSHid dige

ta robera she babye......

+کمک میخواستم دریکشنبه دوم تیر 1387ساعت16:49نیازمند sevda | |

گریه ی من برای توست

خنده ی من برای توست

دلتنگی ام برای تو٬ برای خنده های تو

نوازش ها٬ نگاه توست

هستی من فدای توست   این قلب من سرای توست

عشق و شور و مستی ام برای توست

+کمک میخواستم درجمعه نهم فروردین 1387ساعت15:12نیازمند sevda | |

سلام دوستای گلم. خوبین؟ خوشین؟

امیدوارم هرجا هستین خوب و خوش باشین.

اولللللللللللللللللللللل

تولد وبلاگمه

بلاگم یه ساله شده

تبریک بگین دیگه( مرسی ممنون ایشالا ماله شماام بشه )

سال نو رو هم به همه ی شما دوستای خوبم تبریک میگم( البته پیشاپیش )٬

خوشحالم که یه سال دیگرو با سربلندی و موفقیت پشت سر گذاشتیم و خوشحالم در کشوری زندگی میکنم که سنت قشنگ زرتشت پاک رو هر ساله به خوبی برگزارش میکنیم٬ 

امیدوارم امسال٬

سالی به پاکی ۷ فرشته ی زرتشت٬

به گرمی آتش همیشه روشن زرتشت

و به مهربانی خدای زرتشت

داشته باشیم٬

و

به توصیه ی معروف زرتشت عمل کرده و  «گفتارمان را به نیکی گفتار او٬ پندارمان را به خلوص پندار او و کردارمان را به درستی کردار او »  کنیم.

( اینارو واسه این گفتم که دین زرتشت عید نوروز رو پای گزاری کرده )

راستی آرزوهاتون لحظه ی سال تحویل یادتون نره واسه منم دعا کنین.

+کمک میخواستم درچهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت23:46نیازمند sevda | |

سلام

امروز تولد بهترین دوست و عزیز ترین کسه زندگیمه

دوست گلم  تولدت مبارک ببخشید اگه نشد بیام تولدت

تقدیمش می کنم به تو:

------------------------------------

وجود زیبایت وارد به دنیا می شود

هدیه سالروزش این آوا می شود

حالیا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و

محبت را در در روح نسیم که در این کوچه تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد

------------

آرزو می کنم همیشه شاد باشی و گل خنده رو لبات و شادی تو چشات 

+کمک میخواستم درشنبه هجدهم اسفند 1386ساعت21:3نیازمند sibe hava |

سلام به همگی...

من مژده ام!!!!!!

تعجب نکنید اسمم عوض نشده هنوزم سودا جونم

اما اما ...

امروز روز تولدمه.(تولد تولد تولدم مبارکککک آآآآآآ ا بیا وسط دس دس دس آقا دس بزن٬قرشششش بده٬ چه قری میده آخرشی تووو) خوب بسه.

بقیش٬٬٬ و از اونجایی که همه میگن وقتی یه بچه (اونم مننننن) به دنیا می یاد٬ خدا با اومدن اون بچه مژده ی هنوز دوس داشتن آدمارو بهشون می ده بخاطر همین میگم که من مژدم٬ به بههه چه مژده ی خوشملی.

بعد از پرس و جوهایی(مکرر) که از مامان بابا و بقیه داشتم٬ فهمیدم که وقتی من به دنیا اومدم همه خوشحال بودن که هنوزم خدا دوسشون داره (اینارو اونا میگنا من نمیگم)

خوب حالا نوبت جشن تولده...

بیا آ آآآا آ دس دس دس تولد تولد تولدم مبارککککک.

بفرمائین کیک...نوش جان کنید...

 

اینم یه کیک گنده٬ معلوم خومشزستااااااااااا.

زیادم نخورین آخه خوردن شیرینی زیاد ضرر داره.

خوبببب.....

حالا که تولدمه و میگن که خدا آرزوی آدمو تو روز تولدش برآورده میکنه٬ من آرزو میکنم شما هم بگین آمین٬

.............. آمین

آرزو رو که بلند نمیگن که

و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه رو هم به سلامتی و میمنت مبارکه مبارکه ایشالا به پای هم پیر شین...

آا آ ببخشید اشتباه شد جو گیر شدم آخه خیلی شارژم حواسم نیست...

صب کنید بزارین حواسمو جم کنم

خوب ادامه میدممم٬ از اول

سلام به همگی

من مژده ام!!!!

آااا آ ببحشید واقعا پاک قاطی کردم از اول منظورم از اول پاراگراف قبلی بود

خوب ۱ ۲ ۳ دیگه حواسم جمعه جمه.

و دیگه اینکه خدا جون خیلی ازت ممنونم که ۱سال دیگه با من بودی و بهم کمک کردی تا بزرگتر٬ عاقلتر و کاملتر شم و بخاطر همه ی نعمت هایی که به من و خانوادم عطا کردی شکرگذارت هستم.

لحظه ی برگزیده (آخه من دعا کردن واسه دیگران رو لحظه ی برگزیده ای میدونم) من بلند دعا میکنم و لطفا شما بگین آمین:

خدایا!ظهور امام زمان (عج) رو نزدیک کن.(آمین)

خدایا! همه ی مریضارو شفا بده.(آمین)

خدایا! همه ی جوونارو به راه راست هدایت کن.(آمین)

خدایا!همه ی پدر مادرارو رو سرمون سالم نگهدار.(آمین)

حالا نوبت دعاهای عاشقونس!!!!

خدایا!هر کسی که تو دلش یکی و دوس داره محافظ دلش و عشقش باش.(آمین)

خدایا!همه ی عاشقارو به مرادشون برسون.(آمین)

خدایا!هر لوح سفیدی رو که به این دنیا میفرستی کمکش کن تا زیاد سیاه نشه.(آمین)

*****************************************

از همتون ممنونم که اومدین تولدم٬ امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه.

+کمک میخواستم درشنبه هجدهم اسفند 1386ساعت1:30نیازمند sevda | |

امشب دوباره در سر دارم یاد تو را

ولی بازهم فرسنگها فاصله ارمغان است دستهای من و تو را

دوباره می بوسم یاد تو را٬ نشان عشق تو را

نیستی که ببینی چگونه تا بی نهایت می برم یاد تو را

و چگونه بر می دارم در خیال فاصله میان دستانم و دستهای تو را

طاقت ندارم اینگونه دوری تو را

کاش می توانستم حس کنم در دستانم گرمی دستان تو را

بدان به غربت خواهم سپرد این فاصله ها را با یاد تو

تا روزی که احساس کنم گرمی دستان تو را

تا دوباره ببینم آن فروغ چشمان تو را

به خود که بازمی گردم ساعتها را سپری کرده ام با یاد تو

بدان که این امید ها را مدیون ام به یاد تو

+کمک میخواستم درشنبه یازدهم اسفند 1386ساعت20:6نیازمند sevda | |

من هر روز در تلاشم تا

 خاطرم بماند.

و تو هر شب دعا می کنی

که فراموش کنی!

خاطراتمان، چه بلا تکلیف اند!!!

******************************

می گویی برای قلبت دامی پهن کرده ام،

تا دوباره عاشقت کنم.

"عزیزکم. کسی این گونه تا به حال...

کلاغ هم نگرفته!!!"

+کمک میخواستم درجمعه سوم اسفند 1386ساعت14:7نیازمند sevda | |

.:.:.:.:happy VALENTINE day:.:.:.:.

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت23:13نیازمند sevda | |

دلم می خواد داد بزنم که تورو قد تموم زندگیم دوست دارم

دلم می خواد داد بزنم که من به تو٬ به عشق تو نیاز دارم

دلم می خواد داد بزنم ولی انگار تو این روزا

هیچکی نمی خواد گوش کنه تا ببینه که دل من چی ها می خواد

اصلا مهم نیست براشون

دلم می خواد داد بزنم که تنهایی ها٬ بی کسی ها خستم کرده

دلم می خواد داد بزنم که حتی فکر بی تو بودن دیوونم می کنه

دلم می خواد داد بزنم بهت بگم که من تورو قد تموم زندگیم دوست دارم

...

 

+کمک میخواستم دریکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت21:54نیازمند sevda | |

توی این دنیای تاریک تنهای تنها بودم

تا که یه روز تو همین روزهای سیاه و بد٬ تو خوب به سراغم اومدی

توی این راه سیاه که آخرش روشنی بود

چشم من تو تاریکی دنبال اون روشنایی در انتهای راه بود

تا که تو اومدی و یه دفعه یه ستاره از اون روشنایی رو به من کرد

حالا من یه دستم تو دست تو و یه دستم تو دست اون ستاره است

می دونم که تو منو به اون روشنایی می رسونی

بدون که نمی خوام حتی یه لحظه دستم از دستت رها بشه

بدون که حالا روشنایی رو فقط کنار تو درک می کنم

*********************************************

بابت همه چی ممنوننن...

+کمک میخواستم درپنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت20:18نیازمند sevda | |

فدای اون گل که یه روز یکی بده به دستت 

فدای اون دویدنات وقتی میگیره نفست 

 

فدای ذوق موندن و فدای درد رفتنت 

فدای ناز مژه هات٬ فدای چشم روشنت

 

فدای مخمل صدات که خوندنت بال

اجازه می دی به همه٬ بگم که این مال منه 

 

فدای پیچ و تابای اون موهای مجعدت 

فدای عطر خنده هات٬ فدای طعم موندنت 

 

فدای تو که هیچ روزی هیچکی نمی شینه به جات 

فدای هر چی تو داری مخصوصا اون رنگ چشات 

 

فدای لحظه ای یه بار٬ تو رویاها بوسیدنت 

فدای لحن سلامات٬ فدای روز دیدنت 

 

فدای اون غروری که داری تو وقتش برسه 

فدای اون راه که ازش رد می شدی تا مدرسه 

 

دنیا بهونس عزیزم فدای اسمت و خودت 

منو ببخش اگه نشد٬ نشد بیام تولدت

*************************************************

 سلام دوستای خوبم٬ امروز تولد بهترین دوستم که شده یکی از عزیزترین کسام٬ 

اینم واسه اون بود 

 

تولدتو تبریک میگم و میگم که دوست دارم دوست منننن و امیدوارم که ۱۲۰ سال رنده باشی و با خوشبختی کامل زندگی کنی و به همه ی آرزوهات برسی. 

 

همیننننن.

+کمک میخواستم درشنبه بیست و دوم دی 1386ساعت19:12نیازمند sevda | |

دوباره ماه محرم اومد و خبر از فصل دلتنگی و غم و اندوه داد.

به راستی

این حسین کیست که عالم  همه دیوانه اوست؟

این چه شمعیست که جان ها همه پروانه اوست؟ 

........

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیستم دی 1386ساعت17:57نیازمند sevda |

بازهم دارم می نویسم از دلم برای تو٬ به خاطر تو

بازهم دارم می نویسم از شدت نیازم به تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از شدت عطشم به عشق تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از شدت شوقم از تو٬ برای تو

بازهم دارم می نویسم از دلم برای دلم٬ برای عشقم٬ برای زندگیم

فقط به خاطر دل تو    فقط به خاطر تو....

+کمک میخواستم دریکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت22:55نیازمند sevda | |

سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟

امیدوارم هرجا که هستین خوب و خوش باشین و در سلامتی کامل به سر ببرین٬

اومدم عید غدیر و همچنین فصل امتحاناتو تبریک بگم

اینم شعری که این دفعه میزارم امید دارم که خوشتون بیاد...

و امید دارم هر جا که هستین شاد و موفق و عاشق باشین...

*****************************************

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی٬ که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها٬ به تو می اندیشد 

و کمی٬

دلش از دوری تو دلگیر است...

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬ یک نفر هست که چشمش٬

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است٬

زیر این سقف بلند٬ هر کجایی هستی٬ به سلامت باشی

و دلت همواره٬ محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم٬ ای خوب!

یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که دنیایش را٬ همه هستی و رویایش را٬

به شکوفایی احساس تو پیوند زده

و دلش می خواهد٬ لحظه ها را با تو٬ به خدا بسپارد...

مهربانم٬ ای خوب!

یک نفر هست که با تو

تک و تنها٬ با تو

پر اندیشه م شعر و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

مهربانم! این بار٬ یاد قلبت باشد٬

یک نفر هست که با تو٬ به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت٬ هر صبح٬ گونه سبز اقاقی را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش٬ راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی...

*****************************************

امیدوارم توام حالت خوب خوب باشه...

+کمک میخواستم درپنجشنبه ششم دی 1386ساعت18:30نیازمند sevda | |

سلام دوستان عزیز٬ خوبین؟خوشین؟

ایشالا که هرجا هستین خوب و خوش و سلامت باشین.

عید قربان و شب یلدا رو به همتون تبریک میگم٬ امیدوارم صدها از این شب یلداهارو پشت سر بزارین با سلامتی و خوشبختی کامل.

اینم متنی که امشب میزارمامیدوارم خوشتون بیاد.

******************************

ماه این همیشه تنها٬

باز امشب در چنگال سیاه شب اسیر تنهایی و ظلمت وامانده٬

اما هیچ ستاره ای یارای یاریش را ندارد٬

ماه امشب چه خواهد کرد؟ آیا به فردا شب دیگری خواهد رسید؟

آیا جهد همیشگی اش را هنوز دارد؟ آیا دلش هنوز برای همه ی تنها مانده های زمینی می تپد؟

من همیشه و باز امشب تنهایم٬ اورا درک می کنم٬

خدایا به تنهایی ات قسم ات می دهم٬ ماه را از تنهایی امشب به سلامت بگذران.

******************************

خدایا منم ببین.

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت22:6نیازمند sevda | |

چه درديست در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن
براي هر لبي شعري سرودن
ولي لبهاي خود را همواره بستن
چه درديست در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن
به رسم دوستي دستي فشردن
ولي با هر سخن قلبي شکستن
به نزدعاشقان چون سنگ خاموش
ولي در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن
ولي بر دل اميد خانه بستن
به من هر دم نواي دل زند بانگ
چه خوش باشد از اين غمخانه رستن
چه دردي است در ميان جمع بودن
ولي در گوشه اي تنها نشستن
براي ديگران چون کوه بودن
ولي در چشم خود آرام شکستن

+کمک میخواستم درشنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت21:46نیازمند sibe hava | |

باورم کن

تو هنوز

تصویر بلند عشقی

که رنگ هایت

دنیای سرد مرا

سبز و زرد بهار و پائیز اند

هنوز

رویای ملکوتی سعادتی

که شب هایم را

به تصور تو به سپیده می رسانم ،

حالا

باورم کن که زندگیم تمام

تصویر و تصوری از توست

+کمک میخواستم درجمعه شانزدهم آذر 1386ساعت0:56نیازمند sevda | |

تو رو دوست دارم همیشه

چرا باورت نمیشه
 
نگو عشق من دروغه
 
تو نزن تیشه به ریشه
 
منو عاشق نمی دونی منو از پیشت می رونی
 
نمی خوای راز دلم رو از نگاه من بخونی
 
عاشقم با هر نفس تو رو دوست دارم و بس
 
تو بگو دوست دارم دل زندونی من پر بگیره از تو قفس

+کمک میخواستم درچهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت23:1نیازمند sibe hava | |

آه بس است تا به كي مرا با غرورت عذاب خواهي داد.


محبوب مغرورم : دنيا فاني است زيبايي ها چون بهار خواهند گذشت از روزي كه عشقم را نسبت به تو ابراز كردم در نگاه هايت بارقه اي از تكبر و خودخواهي درخشيدن گرفت.


مي پنداشتم مرور زمان اين بارقه را محو خواهد كرد اما بر خلاف ارزويم بيشتر شد.
آيا ديده اي باد خزاني غنچه هاي زيبا را چطور به يغما ميبرد و هيچ توجه داشته اي كه سياهي شب بر روشنايي روز چيره مي شود.
در آرزوي روزي باش كه غرورت گل عشقمان را پژمرده سازد و جز گلبرگ هاي خشكيده چيزي باقي نماند.


از آه هاي دلخراش و سوزانم بترس كه مبادا فرشته ي عشق ترحم كرده و آه من تخت غرورت را ويران سازد.
تو كه چنين آرزو داشتي چرا عاشقم كردي و مغرورانه دستم را از دامنت رها كردي.


برو محبوب مغرورم..........

+کمک میخواستم دریکشنبه چهارم آذر 1386ساعت21:58نیازمند sevda | |

نمی دونم اما یه سوال!..

یه سوالی که می دونم برای خیلی ها سوال بی جواب شده

این که عشق یعنی چی؟!

دوست داشتن واقعی چیه؟

عاشق کیه؟             تو کتابا نوشتن که عاشق کسیه که با همه وجود معشوق رو دوست داره

عیب هایه معشوق رو نمی بینه          هیچ وقت ...........و هیچ وقت ناراحاتش نمی کنه

تو کتابا عاشقا همش از لذت لحظه وصال گفتن

اگه عشق نباشه از ما چی میمونه؟        

استاد سخن گفت که بی عشق هرگز        پیر انجمن گفت که بی عشق هرگز

با دیدن شمع و رقص آتش                         پروانه به من گفت که بی عشق هرگز

پروانه به من گفت که بی عشق هرگز !!  ........      راستی چرا پروانه برای رسیدن به عشقش سوخت؟

آیا همیشه ملاک رسیدنه؟      آیا عشق همیشه به دست آوردنه؟

یا عشق چیز دیگست؟

 

 

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند                چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

رفتند..........

رفتند درآن خانه که بینند خدا را                   بسیار بجستند خدا را ندیدند

چو معتکف خانه شدند از سر تکلیف           

ناگاه.....

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند         که ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ؟

                                 آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

    

+کمک میخواستم دردوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت21:54نیازمند sibe hava | |

سلام دوستای گلم.خوبین؟خوشین؟ امیدوارم هرجا هستین خوب باشین. بچه ها میخواستم یه چیزی بگم،که وقتی لطف میکنید و میخواین مارو از نظرای موثرتون باخبر کنید به نویسنده ی پست توجه کنین.ممنون میشم. همیشه موفق و شاد و عاشق باشین. فعلا.

+کمک میخواستم درجمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت22:44نیازمند sevda | |

 

ميبينم ..
ميبينم گرداب تقدير را ...
زمان را ميخوانم وقتي از تنگناي زندگي آسوده باشم... روحم را به مبارزه با عقل دعوت ميکنم .
امواج صدايي مثل صداي بي مانند سکوت را به خاطر ميسپارم ...خاطري آسوده از نهايت تقدير .
و آهنگ امواج طغيانگر را به دل مي پندارم ... زماني که زمان به غايت انتظار رسيده باشد.
ميبينم و ميشنوم اما توان صحبت ندارم.
نگرانم از خويشتن...
 
 Kaviriat
اشکهايم نيز به کمکم ميآيند تا باور کنم که من تنها نيستم. . .
درد دل را بازگو خواهم کرد وقتي محرم دلم بيايد و سخن از نزديکي جانانه ي وجود سر دهد.
Kaviriat :: Photo
آنگاه است که چشمانم را ميبندم و فقط گوش ميکنم... به صداي ترانه ي زيباي وصال...
ولي باز هم صحبت نميکنم
...

+کمک میخواستم درپنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت22:36نیازمند sibe hava | |

دلم غرق تنهایی و بی کسی بود که تو آمدی

سرم غرق باد و غرور بود که تو آمدی

تنم غرق ناباوری بود که تو آمدی

که تو آمدی با هزاران امید

با هزاران سخن٬ سخن از بر افتادن دولت بی کسی

سخن از یاری در غربت و بی کسی

سخن از ماندنت در کنار دلم

تو آمدی ای خواستنی

پس تو بمان ای ماندنی.

+کمک میخواستم درشنبه دوازدهم آبان 1386ساعت22:38نیازمند sevda | |

مرا عمري به دنبالت کشاندي
سرانجامم به خاکستر نشاندي
ربودي دفتر دل را و افسوس
که سطري هم از اين دفتر نخواندي

+کمک میخواستم درسه شنبه هشتم آبان 1386ساعت23:24نیازمند sibe hava | |

سلام

من تازه واردم ديگه به بزرگي خودتون ببخشين

خب برا شروع مي خوام براتون چند بيت از مولانا رو بنويسم

سينه خواهم شرحه شرحه از فراق                  تا بگويم شرح درد اشتياق

هركسي از ظن خود شد يار من                      از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله ي من دور نيست                      ليك چشم و گوش را آن نور نيست

تن زجان و جان زتن مستور نيست                   ليك كس را ديدجان دستور نيست

آتش است اين بانگ ناي و نيست باد               هركه اين آتش ندارد نيست باد

+کمک میخواستم دریکشنبه ششم آبان 1386ساعت23:8نیازمند sibe hava | |

سلام یه خبر خوب دارم براتون...

اینکه من یه دوست خوب دارم که واقعا دوست خوبیی برام و بوده و ایشاالله هست٬ که دوسش دارم

از این به بعد میخواد تو نوشتن وبلاگ به من کمک کنه. تحویلش بگیرین چون هم خوبه هم دوست منه

فعلا.

 

+کمک میخواستم دریکشنبه ششم آبان 1386ساعت22:54نیازمند sevda | |

ترا من دوست دارم مثل باران

ترا من دوست دارم مثل ترانه

ترا من دوست دارم همچو عشقت

ترا من دوست دارم همچو تمام چیزهای خوب روزگارم

ترا من دوست دارم....

.......

+کمک میخواستم درشنبه پنجم آبان 1386ساعت23:6نیازمند sevda | |

تو غم مرا می بینی و می روی ؟

تو شیدایی مرا می بینی و می روی ؟

تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟

تو می دانی با رفتنت یک لحظه آرام ندارم

تو می دانی با رفتنت چه سخت روحم کالبدی مرده را به دنبال خود می کشاند

تو عشق مرا م بینی و می روی ؟

تو می دانی و می بینی و می روی ؟

تو می دانی با رفتنت چه می شود مرا ؟

.....

+کمک میخواستم دریکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت22:58نیازمند sevda | |

یه بغل ارکیده سپید برسرراهت گذاشتم٬ سر به هوا گذشتی و من جای قدمهایت را بوسیدم.

یه سبد رز سرخ برسرراهت گذاشتم٬ باز گذشتی و من اشک چکاندم

با مریم های سپید تمام راهت را پوشاندم٬ ولی باز هم گذشتی و من اونها رو تو بغلم جمع کردم

تو می گذری و نمی بینی که من از گذشتن تو فقط لحظه آخرش رو می بینم برای یکبار هم که شده راه رفته رو برگرد

تا تو ذهن من اومدنت باشه نه رفتنت٬ برای یکبار هم که شدهزیر پاتو نگاه کن تا ببینی گلهایی رو که من برات میگذارم

گلهایی رو که من به خاطر تو دوستشون دارم...

 

نمیدونم....

+کمک میخواستم دریکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت23:17نیازمند sevda | |